|
و چقدر قرن بیست وــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ یکم است!
|
به : سعید سازش
که
جنسش خورده شیشه داره / هیشکی اونو دوست نداره
اما من دوستش دارم
ساعت قرار بود .
ساعت قرار نبود بخوابی روی ِ هشت و هرچند دم و دقیقه که دیرت نکند نیایی !
تا دو لوی ِ خشت خاک بشود برود توی ِچشمهایم خیس بخورد
و عکس ِ شش در چهار تو بدون رو سری دوبرابر وارونه شود چهار صورت ِ تو
بی بی ِ دل !
حیف شد که من به فال ورق باور ندارم
وگرنه می بایست عاشقت شده باشم !
اصفهان ـ ۱۰ اسفند ۸۵