تبليغاتX
قرن بیست وـــــــــفــاصـــلهـــــــ یکم
و چقدر قرن بیست وــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ یکم است!

                برای خودم، که چندروز دیگر زاده خواهم شد .

 

 

۱:

  رَگ

    به

         رَگ

آمده تا چهره چند زن

(که شاید  مادرم؟ یا خواهرم؟!

و احتمالن معشو قم خواهد بود) 

و دنباله دارد

 تا

 بازوی زنی  زیر دندانهاش

تا

گونه های دختری  که گل انداخته بر خاکی

 

 

۲:

گاهی شبها

 (شاید پنجشنبه شبهای جمعه )

دختری  که همیشه به انگشتانش می اندیشید

با همه ی ناخنهاش

از  گونه هاش میگذرد  

و خون به راه اندازد

تا خواب من بیاید

(و من  دارم روی آب می خندم به ...)

 

۳:

چشمهای کدام  زن

خندهای مرا بر آب خواهد دید / برهنه... برهنه؟

ناخنهای کدام دختر/  جای بوسه های مرا خواهد خراشید؟

و چه کسی نیمه ی سیب مرا گاز خواهد زد؟

 

۴:

این خونِ کیست

 که رگ به رگ آمده ، می آید ،خواهد آمد ...

و دنباله دارد تا  سرخی های دختری

که  می آید به خواب خونالوده ی من

                             شبهای جمعه  

 و رختهایم و خوابهایم

و رختخوابم

هی خونآلود می شود؟

 

۵: 

گاهی شبها

دختری 

       در من موهایش را می بُرد

نیمه ای سیب در دست/ لهیده، گاز زده

که نیمه ی دیگرش را  

             روی  یکی از همین گورها  پیدا کرده بود

هنگامی که  نیمه سیب من از دهان  مردی افتاد 

                    (با جای دندانهاش رویش)

 

شما سیب مرا نخورده اید آقا! ا عمدا به اشتباه!

 

۶:

 

گیس بریده

در حلقه ی دیگر خواهد رقصید با

لاک تازه ی ِ ناخنهایش و..... عسل می  چشاند؛

 با رُژ گونه هایش و.....سیبی که سرانجام از دهان  می افتد بر گوری  

و دستی که حلقه می کشد بر کمرگاهش

و انگشتی که  دایره می کشد بر پستانهایش

لب بر لب از عشقی که سینه به سینه آمده تا دهانی دیگر    

و من دیگر به انگشتهایش نمی اندیشم

و دیگر به سیب نمی اندیشم

و دیگر هیچ به هیچ نمی اندیشم

و دیگر نمی اندیشم

 

۷:

 و

 دختر ، دوباره به ناخنهایش می اندیشد

و به انگشتهایش  می اندیشد.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم شهریور 1387ساعت 3:4 قبل از ظهر  به قلم ِ سوشیانس ایرانی (مهدی سلطانی )  |