|
و چقدر قرن بیست وــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ یکم است!
|
من با پیرهن آستین کوتاه گریه کردم
ساعتم خوابید روی تو !!!
در پاسخ دوست ناشناسی که گفتند در این شعر من _ بند پایانی _ به
گمانشان "مُغ "درست باشد نه " بَغ" ؛ باید یک توضیحی در همینجا بدهم
چون ایشان نام نشانی از خویش به جا نگذاشته اند .واژه ی " مغ " به
مفهوم روحانیهای زرتشتی است که البته پیشینه شان به زمانهای پیش از
زرتشت می رسد اینان گروهی یا بهتر بگویم قومی از قومهای آریایی
مهاجر بودند که در باختر ایران جای گرفتند و از قوم " ماد " بودند و به
همراه شش گروه یا قوم دیگر نخستین شاهنشاهی ایرانی را بنیان نهادند
از شش گروه دیگر یکی ""آستروکاتیان" ( که طایفه ی آسترکی بختیاری
که من هم از همان طایفه هستم گویا بازمانده ی این قوم هستند ) در ضمن
در بختیاری طایفه ای به نام موگویی وجود دارد که بی ارتباط با " مغ ها
" نیستند زیرا مغ در زبانهای کهن ایرانی مگوش magosh یا مغوش
maghosh بوده . واژه MAGIC در زبانهای اروپایی به معنای جادو و
جادو گری هم از همین ریشه است زیرا مغان در گذشته مانند کاهنان همه ی
اقوام با انجام کارهای ویزه و سخنان و اوراد ویژه ( که مانترا
MANTHRA گفته میشد ) و مناسک آیینی خاص برخی بیماریها بویژه
بیماری های روانی را درمان می کردند و تواتایی های ویژه غیر عادی و
خارق العاده داشتند . واژه ی مجوس که در قرآن و زبان عرب آمده و به
زرتشتیان گفته می شود هم عربی شده ی مگوش است . کوتاه سخن اینکه
مغ ها خاندانی بودند که پس از زرتشت نیز همچنان متولی و عهده دار
امور مذهبی بودند و معمولا این منصب از پدر به پسر میرسید و در همان
خاندان باقی می ماند. .ولی بغ به ریختهای گوناگون با دگرگونی های
آوایی از زبانهایی کهن ایرانی تا امروزه به معنای بزرگ صاحب خدا و
گاهی پادشاه و مانند اینها بودند . همانطور که در پارسی امروز هم ( و
پارسی دری و نبز پارسی میانه ، خدا به معنای بزرگ و صاحب و دارنده
تست برای نمونه در کدخدا ، کد (خانه )+ خدا یا صاحب خانه و شهر خدا و ...
خدایگان و خداوندگار نیز به بزرگان چه شاهان چه بزرگان عرفان می گفتند
عارف شاعر بزرگ مولوی را حضرت خداوندگار می گویند . این واژ همان است که در بخش
نخست واژه های " بیستون " و طاق ِ " بستان " نیز آمده که ستون یا
ستان پسوند مکان است و بی در بیستوم در اصل باید بَی BAY باشد که
همان BAGH است بغ با دگرگونی های آوایی به ریختهای BAGH .
BAG . BAY . BAH در می اید و از همین رو بیستون BISTOON
نادرست است ( ستون گویش عامیانه ستان است مانند گلستان : گلستون )
و درست آن بهستان = BAH+ESTAN و بگستان BAG+ESTAN
و بغستان BAGH+ESTAN و بَیستان BAY+ESTAN می باشد و
معنای آن همئکه روشن است : جایگاه خدا (خدایان ) .از اینها گذشته
تقریبا همه ی سنگنبشته های هخامنشی با همین مقدمه آغاز می شوند که :
بغ بزرگ است اهورا مزدا که این زمین بداد ( دادن = آفریدن ) که آن
آسمان بداد که مردم بداد که شادی بداد که شادی را از برای مردم بداد
دادن در پهلوی DATAN به معنای آفریدن و خلق کردن است در واژه ی
بغداد _ پایتخت عراق که در بن و پایه اراک بوده ERAK .IRAK
و با ایران IRAN . ERAN به یک معنی است هم بغ به معنای
خداوند است و داد هم به معنای آفرده که روی هم می شود خداآفرید یا
آفریده ی خدا .همان خداداد که نامی است برای مردان و اله داد هم
پارسی /عربی همین خداداد است . سخن در این زمینه بسیار است و زیبا
و دلچسب اما این نوشته بسیار کوتاه و فشرده و یا شتاب نوشته شده تنها
برای آگاهی دوست گرامی ناشناسی که در اینباره نگر خود را گفته بودند.
پدرود باشید در پناه ِ فرَوهرِ کورش بزرگ و اشو زرتشت سپیتمان
تفسیر تن تو
نمای نیمرخ چشمت :
نمک می پاشد نم . . . نم . . . نم به زخم ِ چشمم
پسته که می خندد شور
گونه ات که دروغ می گوید به سپیده، سرخ می شود سیب
نترس دختر !
من که قبلن گفته بودم " آدم نیستم "
آدم نیستم که از دنده ی چپ ، بیدارت کنم!
بهشت من
همان کنار دلتای سیاه ِ موهای توست وقتی پشت میکنی به من
من در مصبّ ِ سیاهرودهایت غرق ِ اندیشه های کفرآلودم
لبهات
بُرش ِ عمودی ِ تپه ای از دورترین دورانهای زمین :
سنگواره ی یک لاله
فسیل ِ یک دل
پستانهایت
قلمه ای غریب از سوزش شقایق و یاس ِ سپید
( سپیداری که میوه می دهی )
دو کندوی شیر و شهد
که تا باغ بهشت هم
پیامبران از آن می نوشند
پستانهایت آینه است .... بازتاب ِ غروب ناف ِ تو
بینی ات تندیس ِ چکمه های فرشتگان و ژاندارک .
شانه هایت شیروانی خانه ای در مزارع مازندران چه می کند که از ناخنهای من می لرزد بر بام زیر ِ شیروانی برقص ! برقص !
ده انگشت دستانت
فرجام ده جاده ی بن بست ِ تمام نوازشهای بَدَوی
( در تمام بن بستهای جهانت
من
مرده ام )
ساق هایت
ساقه های سرو ِ سپند کاشمر
ای معجز ِ زرتشت سپیده ها !
نائیریکا !
رانهایت
دو ستون ِ مرمرین ِ آستانه ی معبد ِ خدایی در زهدان ِ " زروان "
زانو بزن !
زانو بزن در برابر آبها !
هنگامی که لبهات خوش می نویسد وحی ِ آیه های خدایی خندان را :
«« بغ ِ بزرگ است اهورا مزدا
که این زمین بداد ، که زن بداد ،
که آن آسمان بداد ، که مرد بداد ،
که شادی بداد ،
که شادی از برای مردم بداد . »»
10 اسفند 1385