|
و چقدر قرن بیست وــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ یکم است!
|
به تبسم به خاطر تو ...
من ابتدای اساطیرم
و انتهای هر حماسه ، می میرم
تو را به نام کوچک خودم صدا بزن !
بیدارم شو از خوابت !
ببرم همه ی خانه خالی های خدا را نشانم بدهم
بعد
اگر خواستی ، کمی هم گمم شو !
دستم را ولی هرگز از دست مده
تا زود پیدایت شوم
که می ترسم پَرهایت به پایانم برسند
که تاریکم بشوی
که سردت بشوم
کشته یِ مرده یِ خودت هستم
مرا به نام کوچک خودت صدا بزن
که من ابتدای تمام ِ اساطیرم
و انتهای همه ی حماسه ها می میرم !
خرداد ۸۵
شب
میان ِ نژاد رنگها ، تبعیض قائل نمی شود