نگارش در تاريخ شنبه بیستم آبان 1385 توسط سوشیانس ایرانی (مهدی سلطانی )
شعر به صيغه موقت
گیج می خورد گنجشک
صبحانه
در حضور همیشه در صحنه ی ِ سنگ و ساچمه !
گیر می کند تا / در گلویش ، در گِل/ دانه های تسبیح ِ صبحانه
« سبحان الله ، سبحان الله » :
صدای لای لب ِ جماعت ِ ناشتای کباب گنجشک و نان ِ سنگکسار!
« بسم الله ؛ بفرمایید ، صبحانه حاضر است »
اذان
دارد بخار می شود
از دسته های گل
میان راست و دروغ صبح
وتنها خداست که ...
نمیداند !!!
و من دیگر نفس تنگی گرفته ام.

